امروز پنج شنبه Sep 09, 2010 1:29 pm



همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند




ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 9 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: پنج شنبه Jul 10, 2008 11:49 am 
آفلاين
مدير كل روابط عمومي
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه Jul 09, 2008 8:44 pm
پست ها : 32
محل سکونت: كائنات
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 2 تشکر
هيجان چيست ؟

مقدمه
واکنش کلی و کوتاه به یک واقعیت غیر منتظره همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند هیجان نامیده می‌شود. هیجان ترجمه لغت انگلیسی Emotion که از نظر ریشه لغت عاملی که ارگانیسم را به حرکت در می‌آورد، مثلا خشم ، ترس ، دوست داشتن.

در روان‌شناسی هیجان‌ها جایگاه بسیار حساس و بنیادی دارند. زیرا ریشه بسیاری از اختلال‌های روانی را تشکیل می‌دهند. حتی سلامتی انسان را تضمین می‌کنند. مثلا ترس باعث فرار از خطر و حفظ جان می‌شود. تلاش‌های گسترده توسط فلاسفه ، فیزیولوژیست‌ها و روان‌شناسان برای بررسی هیجان‌ها به عمل آمده، اما شیوه عمل آنها هنوز به صورت فرضیه باقی مانده است. مطالعات مختلف نشان داد که در ظهور و تکوین جلوه‌های هیجان ، فرهنگ هم نقش بسزایی دارد.

تاثیر در زندگی
به هنگام هیجان ، قدرت تفکر و قدرت عمل می‌تواند فلج شده و یا قدرت یابد. ساده‌تر اینکه گاه هیجان ذهن را خالی می‌کند و فرد نه می‌تواند چیزی بگوید و نه انجام دهد. نمونه آن همان ضرب المثل ترس برادر مرگ است، می‌باشد. چرا که فرد عملا قادر به انجام کاری و عکس‌العملی نیست و گاه فعالیت ذهن را افزایش می‌دهد، تخیل را پرواز می‌دهد، الهام بخش ، خلاقیت برانگیز و نیروبخش می‌شود.

طرز کار و عملکرد
هنگام هیجان دو عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک جهت عکس هم عمل می‌کند. سمپاتیک بدن را برای حالت اضطراری آماده می‌کند و پاراسمپاتیک او را به سوی آرامش فرا می‌خواند و علت تفاوت عملکرد آنها در آماده کردن مواد شیمیایی جداگانه است که یکی موجب برانگیختگی و دیگری باعث آرامش می‌شود.

ارتباط با سایر علوم
این بحث در شاخه‌های مختلفی از علوم انسانی و رفتاری و علوم اجتماعی جایگاه ویژه‌ای دارد. چرا که هیجان و بروز جلوه‌های آن یعنی رفتار در ارتباط نزدیکی با فرهنگ و آداب اجتماع قرار دارد. از سوی دیگر در حیطه روان‌شناسی فیزیولوژیک قرار می‌گیرد و از دیدگاه فیزیولوژیکی مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین در شاخه‌های مختلف روان‌شناسی از جمله پزشکی ، جامعه شناسی ، روان‌شناسی احساس وروانشناسی ادراک ، روان‌شناسی اجتماعی ، روان‌شناسی رشد و روانشناسی تربیتی و...

کاربردها
حفظ و سلامت روان و جسم مهمترین کارکرد هیجان برای انسان است. ظهور یک هیجان روحی و بروز جلوه‌های آن و در نتیجه پاسخ فرد به آن باعث تخلیه و آرامش روحی می‌گردد و در نتیجه دستگاه ایمنی بدن را تقویت می‌کند و همچنین از لحاظ جنسی باعث به فعالیت افتادن ارگانیزم و حفظ جان می‌شود.

چشم انداز و آینده بحث
حاصل مطالعات ، ما را بر این نکته واقف می‌کند که بر هیجان‌های مثبت تاکید داشته باشیم. چرا که تحقیقات نشان داده است که در بین بیماران قلبی آنهایی که بیشتر در خود فرو رفته‌اند، بیشتر از کسانی که شاد هستند، از بیماری خود رنج می‌برند

و یا اشخاصی که از نظر هیجانی افت قابل ملاحظه‌ای دارند ، از بروز خشم جلوگیری می‌کنند یا خود را بی‌پناه و بدون تکیه گاه احساس می‌کنند، بیشتر از دیگران به بیماری سرطان مبتلا می‌شوند. خلاصه اینکه نگرش فرد نسبت به هیجان‌ها ، می‌تواند دستگاه ایمنی بدن را تقویت کرده بر طول عمر انسان بیفزاید.



_________________
تائو هميشه در آرامش است،
بدون رقابت غلبه مي كند،
بدون سخن گفتن پاسخ مي دهد،
بدون فراخوانده شدن حضور مي يابد
و بي نقشه، تكميل مي كند .
توري كه گسترده جهان را در بر دارد .
با وجود شكاف هاي بزرگ اين تور
چيزي نمي تواند از آن فرار كند .
*تائو ت چينگ*
*سانياسين ... تائو*


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: پنج شنبه Jul 10, 2008 11:04 pm 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
سلام
مطلب خيلي خوبي رو بيان كردين.به نظرم هيجان مثل ترس قسمتي ار ذات بشر هست و انسان نميتونه اونو بكنه و دور بندازه فقط بايد باهاش كنار بياد و خوب بشناسدش...
اصولآ هيجان ذاتآ بد هم نيست.بلكه خيلي هم خوب هست.اين هيجان هست كه در مواقع حساس و خطر به ما قدرتي رو ميده كه در لحظات عادي نداريم.اين هيجان هيجان مثبت است.هيجاني كه سبب فلج شدن مغز و... بشه و انسان رو به عجز بكشه نامطلوب هست.
پس بايد اونو خوب بشناسيم و باهاش رفيق بشيم

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: جمعه Jul 11, 2008 9:00 am 
آفلاين
مدير كل روابط عمومي
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه Jul 09, 2008 8:44 pm
پست ها : 32
محل سکونت: كائنات
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 2 تشکر
شايد ديده باشيد كه مثلا به كسي يك خبر بد رو ميدن و به قول معروف شوكه ميشه ( اين ميشه نمونه اي از همون هيجان منفي - يا مثلا طرف يك مار جلوش ميبينه ، اينقده جا مي خوره كه نميتونه حركت كنه - اين ميشه يك هيجان و ترس منفي ، در اين طور حالات ، قدرت عمل فلج ميشه - يعني فرد در حالتي قرار مي گيره كه قدرت تفكرش يا قدرت عملش ، براي لحظاتي مختل ميشه - مار جلوش هست - اما از شدت ترس و هيجان وارده - قادر به فرار و دوري نيست .

_________________
تائو هميشه در آرامش است،
بدون رقابت غلبه مي كند،
بدون سخن گفتن پاسخ مي دهد،
بدون فراخوانده شدن حضور مي يابد
و بي نقشه، تكميل مي كند .
توري كه گسترده جهان را در بر دارد .
با وجود شكاف هاي بزرگ اين تور
چيزي نمي تواند از آن فرار كند .
*تائو ت چينگ*
*سانياسين ... تائو*


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: يکشنبه Jul 13, 2008 8:56 am 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
دقیقآ
ما می خواهیم این هیجان منفی رو بشتاسیم و میدان عملشو محدود کنیم.یعنی بتونیم باهاش کنار بیاییم.نظرتون برای اینکار چیه؟

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: چهارشنبه Jul 16, 2008 8:01 am 
آفلاين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: دوشنبه Jul 07, 2008 8:21 pm
پست ها : 39
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 0 تشکر
استرس چيه.آيا اون هم قسمي هيجان است؟ ميشه بيشتر در اين مورد بحث كنيد

_________________
همه با هم براي كنترل ايدز اين بلاي جهان متمدن دست ياري دهيم.


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: چهارشنبه Jul 16, 2008 11:13 pm 
آفلاين
مدير كل روابط عمومي
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه Jul 09, 2008 8:44 pm
پست ها : 32
محل سکونت: كائنات
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 2 تشکر
rezababazadeh نوشته است:
دقیقآ
ما می خواهیم این هیجان منفی رو بشتاسیم و میدان عملشو محدود کنیم.یعنی بتونیم باهاش کنار بیاییم.نظرتون برای اینکار چیه؟


درود

در اصل هيچ وقت نمي شه به طور كامل جريان هيجانات رو محدود كرد - چون اين فقط شما نيستيد كه هيجانات رو براي خودتون ايجاد ميكنيد ، كه بتونيد به راحتي هم جلوش رو بگيريد - اين محيط ما هم هست كه در اين نكته دخيل هست - پس نميشه در برابر هيجانات سد زد . و هميشه هم هيجانات جنبه تخريب نداره .

اما در برابر هيجانات مخرب ، ميشه مديريت رو آموخت - مديريت بحران - * و اينكه بدونيم و بتونيم كه در برابر هيجانات مخرب ، واكنش صحيح رو نشون بديم و موضع صحيحي اتخاذ كنيم . و اينكه در اون هيجان وارده - كنترل رو داشته باشيم و ميزان تخريب رو به حداقل برسونيم و در مقابل قادر به كنترل اون شرايط باشيم . و البته اين كار خيلي ساده اي هم نيست - نياز به مطالعه و يادگيري مهارت هاي لازم رو داره . كه ميشه به جلسات آموزشي - سمينارها - برنامه هاي آموزشي tv - و مقالات و كتب و... مراجعه كرد .

_________________
تائو هميشه در آرامش است،
بدون رقابت غلبه مي كند،
بدون سخن گفتن پاسخ مي دهد،
بدون فراخوانده شدن حضور مي يابد
و بي نقشه، تكميل مي كند .
توري كه گسترده جهان را در بر دارد .
با وجود شكاف هاي بزرگ اين تور
چيزي نمي تواند از آن فرار كند .
*تائو ت چينگ*
*سانياسين ... تائو*


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: چهارشنبه Jul 16, 2008 11:28 pm 
آفلاين
مدير كل روابط عمومي
نماد کاربر

تاريخ عضويت: چهارشنبه Jul 09, 2008 8:44 pm
پست ها : 32
محل سکونت: كائنات
تشکر کرده اید: 0 تشکر
تشکر شده: 2 تشکر
REd ruban نوشته است:
استرس چيه.آيا اون هم قسمي هيجان است؟ ميشه بيشتر در اين مورد بحث كنيد


درود

استرس هم خودش نوعي هيجان هست - كه البته استرس ، داراي ابعاد هم منفي و هم مثبت هست .
فرضا شما استرس داريد كه فردا امتحان سختي داري و اگه بتوني با اين استرس ، خودت رو تحريك كني تا بهتر درس رو آماده كني، و نمره اي بهتر بگيري اين رو ميشه استرس مثبت تلقي كرد . و استرس منفي هم كه كاملا مشخص هست . و شايد نمونه اون رو خيلي توي زندگي ديديم .

استرس و كلا هيجانات ، جزء جدايي ناپذير زندگي بشريت هستند و در هر صورت هميشه به نحوي با اون سروكار خواهيم داشت . و تنها كار لازم اين هست كه ، سعي در اموزش مهارت ها داشته باشيم .

اينكه موقعيت حاصله ، آيا داراي استرس و هيجانات مخرب هست ؟ به چه ميزان ؟ چطور كنترل كنيم ؟ و از اون به طور سازنده بهره ببريم ؟ و يا حداقل ، آسيب كمتري وارد بشه ؟ ** برخي از افراد ، در زماني كه با موضوع استرس زايي برخورد ميكنند ، خود نيز به جزئي از استرس تبديل ميشن ! و معمولا نيز بيشترين ميزان آسيب رو خواهند خورد . و قادر به كنترل محيط نيز نخواهند بود .

مديريت بحران و مديريت استرس ، مباحثي هستند كه گسترده بوده و داراي تكنيك هاي متعدد هستند . سعي ميكنم كه چندين تكنيك رو ، كه براي برخورد صحيح با استرس قابل استفاده هست ، در قالب يك مقاله بگذارم .

_________________
تائو هميشه در آرامش است،
بدون رقابت غلبه مي كند،
بدون سخن گفتن پاسخ مي دهد،
بدون فراخوانده شدن حضور مي يابد
و بي نقشه، تكميل مي كند .
توري كه گسترده جهان را در بر دارد .
با وجود شكاف هاي بزرگ اين تور
چيزي نمي تواند از آن فرار كند .
*تائو ت چينگ*
*سانياسين ... تائو*


بالا
 مشخصات  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: يکشنبه Apr 19, 2009 7:41 am 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
زندگي براي کساني که فکر مي کنند کمدي و براي کساني که احساس مي کنند تراژدي است
هوارس والپول

در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکر مي کند و ديگري که احساس مي کند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را مي سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني ذهن هيجاني. تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
 موضوع پست: Re: هيجان چيست ؟
پستارسال شده در: يکشنبه Apr 19, 2009 7:43 am 
آفلاين
عضو هيئت موسسين
نماد کاربر

تاريخ عضويت: يکشنبه Jun 11, 2006 7:10 pm
پست ها : 2220
محل سکونت: بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي!!، در سينه هاي مردم عارف مزار ماست...
تشکر کرده اید: 22 تشکر
تشکر شده: 9 تشکر
تعريف هوش هيجاني

زنگ تفريح يک مرکز پيش دبستاني است و عده اي پسربچه روي چمن ها مي دوند. اميرعلي زمين مي خورد، زانويش زخمي مي شود و گريه مي کند; اما پسرهاي ديگر به دويدن ادامه مي دهند به جز اردشير که توقف مي کند. وقتي گريه اميرعلي فروکش مي کند، اردشير نيز خودش را زمين مي زند و زانويش را مي مالد، وي فرياد مي زند «زانويم زخمي شده است!» روانشناسان اردشير را نمونه اي از افرادي مي شمارند که از هوش هيجاني و بين فردي خوبي برخوردار است. به نظر مي رسد که اردشير در «شناخت احساسات» همبازي هاي خود و برقرار کردن «ارتباط سريع و هموار» باآنان توانايي بالايي دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد اميرعلي توجه کرد و فقط او بود که سعي کرد دوست زمين خورده اش را تسلي دهد، هر چند تنها کاري که توانست بکند، ماليدن زانوي خودش بود. اين حرکت جسماني جزيي از استعدادي در برقرار کردن ارتباط حکايت دارد، يعني مهارتي عاطفي که براي حفظ ارتباط هاي نزديک در ازدواج، دوستي يا ارتباط حرفه اي اساسي است. اين مهارت ها در کودکان پيش دبستاني تازه جوانه زده اند و در طول زندگي شکفته خواهند شد. با اين وصف تعريف هوش هيجاني چنين است: «توانايي زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراين هوش هيجاني مجموعه مهمي از يک سري توانايي هاست: توانايي هايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري کند، تکانش هاي خود را به تعويق بيندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحي خود را تنظيم کند و نگذارد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي کند و اميدوار باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اينکه شخصي فارغ التحصيل ممتازي است تنها به اين معني است که او در جنبه هايي که با نمره سنجيده مي شوند بسيار موفق بوده است و احتمالا فردي با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اينکه او به فراز و نشيب هاي زندگي چه واکنشي نشان مي دهد، چيزي به ما نمي گويد و مشکل در همين جاست. هوش تحصيلي - کلا کالا هوشبهر يا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاري هاي زندگي، عملا هيچ نوع آمادگي اي در افراد پديد نمي آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي هاي تحصيلي تاکيد مي کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه اي از توانايي ها و صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي گيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک اند ولي در پيش پا افتاده ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل اند. زندگي هيجاني حيطه اي است که مانند رياضيات يا ادبيات مي تواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانش هاي خاص خود را مي طلبد. ميزان شايستگي فرد در آن زمينه براي درک اين مطلب که چرا فردي در زندگي پيشرفت مي کند و فرد ديگري با همان ميزان استعداد، در نيمه راه متوقف مي شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود يک صد سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است. در حالي که عده اي معتقدند که هوشبهر را نمي توان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليت هاي عاطفي مهم را مي توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.

مولفه هاي هوش هيجاني

حيطه هاي اصلي هوش هيجاني به شرح زير هستند:
1- شناخت عواطف شخصي:خودآگاهي، يعني تشخيص هراحساس به همان صورتي که بروز مي کند سنگ بناي هوش هيجاني است. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش روان شناختي و ادراک خويشتن نقشي تعيين کننده دارد. ناتواني در تشخيص احساسات راستين، ما را به سردرگمي دچار مي کند. افرادي که نسبت به احساسات خود اطمينان بيشتري دارند بهتر مي توانند زندگي خويش را هدايت کنند. اين افراد درباره احساسات واقعي خود در زمينه اتخاذ تصميمات زندگي، از انتخاب همسر گرفته تا شغلي که برمي گزينند، احساس اطمينان بيشتري دارند.
بعضي از افراد واقعا در زمينه شناخت عواطف شخصي خود فاقد خودآگاهي اند. اين عده وقتي از لحاظ عاطفي و هيجاني به هم مي ريزند نمي دانند کهآيا خشمگين اند يا غمگين؟ خوشحال ا ند يا صرفا پرانرژي؟ اين افراد بهاي «بي سوادي هيجاني» خود را در روابط بين فردي و حتي دروني مختل مي پردازند.
2- به کار بردن درست هيجان ها: قدرت تنظيم احساسات خود، توانايي اي است که بر حس خودآگاهي متکي باشد و به ظرفيت شخص براي تسکين دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگي ها يا بي حوصلگي هاي متداول اشاره دارد. افرادي که به لحاظ اين توانايي ضعيفند، دايما با احساس نوميدي، خشم مزمن و افسردگي دست به گريبان اند، در حالي که افرادي که در آن مهارت زيادي دارند با سرعت بسيار بيشتري مي توانند ناملا يمات زندگي را پشت سر بگذارند. براي مثال بيرون ريختن غضب را برخي افراد به عنوان روشي براي مقابله با عصبانيت به کار مي گيرند چرا که اين باور در ميان عموم مردم رواج دارد که «انجام اين کار باعث مي شود احساس بهتري پيدا کني». از دهه 1950 روانشناسان با اين روش مخالفت کردند چرا که دريافتند برون ريزي خشم يکي از بدترين راه هاي خاموش کردن آن است، زيرا انفجار غضب عموما برانگيختگي مغز هيجاني را تقويت مي کند و باعث مي شود افراد در عوض احساس خشم کمتر، عصبانيت بيشتري احساس کنند. به همين ترتيب بسياري از افراد در زمينه مديريت اضطراب و نگراني هاي خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجيره بي پاياني از ناراحتي هاي جزيي گرفتار مي شود، از يک موضوع به موضوع ديگر مي رود و به عقب باز مي گردد.
نگراني هاي مزمن و مکرر، شبيه چرخش به دور خود است که هيچ گاه به راه حل مثبتي منجر نمي شوند. توانايي تنظيم هيجانات مختلف - خشم، نگراني، افسردگي و غيره- از مولفه هاي هوش هيجاني است و عامل تاثير گذاري در خدمت بهداشت روان محسوب مي شود.
3-برانگيختن خود: برانگيختن خود به زبان ساده يعني کنترل تکانه ها (تکانه هايي مثل خشم، ميل جنسي و...) تسلط بر نفس، تاخير در ارضاي فوري خواسته ها و اميال، رهبري هيجان ها و توان قرار گرفتن در يک وضعيت رواني مطلوب. خويشتن داري عاطفي يا همان به تاخير انداختن کامرواسازي و فرونشاندن تکانه ها يکي از مولفه هاي اساسي هوش هيجاني است. افراد داراي اين مهارت در هر کاري که به عهده مي گيرند بسيار مولد و اثربخش خواهند بود.
4- شناخت عواطف ديگران: همدلي، توانايي ديگري بر خود آگاهي عاطفي متکي است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادي که از همدلي بيشتري برخوردارند به علا يم اجتماعي ظريفي که نشان دهنده نيازها يا خواسته هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي دهند. اين توانايي آنان را در حرفه هايي که مستلزم مراقبت ازديگرانند، تدريس، فروش و مديريت موفق تر مي سازد. انسان هايي که در شناخت عواطف ديگران مهارت دارند به راحتي و گاهي بدون ديدن چهره طرف مقابل مثلا از پشت تلفن قادرند حالت روحي ديگران را حدس بزنند. شناخت عوطف ديگران به ويژه در روابط بين زوجين اهميت دارد. تا هنگامي که انسان در اين کشور کويري که زمان و زندگي نام گرفته زندگي مي کند، تنهايي و انزوايش نيز پابرجاست. پس به 2 دليل مهم مي بايست توانايي شناخت عواطف ديگران را در خود بالا ببريم: اول اينکه چون ما هرگز نمي توانيم مستقيما وارد تجربه ديگران شويم، هيچ گاه نمي توانيم کاملا بدانيم که طرف مقابل ما چه چيزي را مي خواهد به ما برساند. وقتي پي مي بريم که هر قدر تلا ش کنيم نمي توانيم چنان با هوش يا حساس باشيم که بفهميم ديگري چه تجربه اي مي کند، احساس گناه مي تواند ما را ياري دهد که از روي اصالت، متواضع باشيم. در اين بين هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف ديگران در ما بالا تر باشد بيشتر مي توانيم در دنياي خصوصي و گاهي درد ديگران سهيم شويم و تنهايي و انزواي آن ها را کم کنيم. دوم اينکه «زبان» نمي تواند تجربه را به خوبي منتقل کند زيرا تجربه نهفته در دل تجارب عميق انساني غني تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
5- برقراري رابطه با ديگران: بخش عمده اي از هنر برقراري ارتباط، مهارت کنترل عواطف در ديگران است. افرادي که در اين زمينه مهارت دارند، به خوبي و عميقا به ديگران گوش مي دهند، ديگران را مي پذيرند و دست به قضاوت نمي زنند، در ديگران احساس ارزش و عزت توليد مي کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با ديگران بازمي گردد به خوبي عمل مي کنند. آنان ستاره هاي اجتماعي هستند ستاره هايي که حتي در روز نيز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانايي هاي خود در هر يک از اين حيطه ها با يکديگر تفاوت دارند و ممکن است بعضي از ما مثلا در کنار آمدن با اضطراب هاي خود کاملا موفق باشيم اما در تسکين دادن ناآرامي هاي ديگران چندان کارآمد نباشيم. بدون شک زير بناي اصلي سطح توانايي ما، زيستي و عصبي است اما مغز به طرز چشمگيري شکل پذير است و همواره در حال يادگيري. سستي افراد را در مهارت هاي عاطفي مي توان جبران کرد، هر کدام از اين حيطه ها تا حد زيادي نشانگر مجموعه اي از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحيح مي توان آن ها را بهبود بخشيد.

ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا دارند

هوشبهر و هوش هيجاني قابليت هاي متضاد نيستند بلکه بيشتر مي توان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوش بالا و هوش هيجاني پايين و يا هوشبهر پايين و هوش هيجاني بالا ، علي رغم وجود نمونه هايي نوعي، نسبتا نادرند. في الواقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد، هر چند اين ارتباط آن قدر است که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل اند. گونه خالص داراي هوشبهر بالا ، يعني کاملا فاقد هوش هيجاني، تقريبا تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنياي فردي ناکار آمدند. نيم رخ هاي آماري مردان و زنان در اين خصوص تا حدودي متفاوت است. مرد داراي هوشبهر بالا با طيف گسترده اي از علا يق و توانايي هاي ذهني مشخص مي شود که البته جاي تعجبي ندارد. اين مرد بلند پرواز و مولد، قابل پيش بيني وسرسخت است و در بند علا يق فردي خود نيست. او همچنين عيب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسي ناراحت، غير بيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بي روح است. مرداني که از نظر «هوش هيجاني» بالا هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاومند. آنان در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلا ت، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاه هاي اخلا قي، ظرفيتي قابل توجه دارند; در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند. زندگي عاطفي آنان غني اما همخوان است، آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در آن زندگي مي کنند راحتند. زنان داراي «هوشبهر» بالا از اتکا به نفس هوشمندانه اي که از آنان انتظار مي رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتي مطرح مي کنند، براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گسترده اي از علا يق ذهني و زيبايي شناختي دارند.
آنان همچنين درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خيالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ مي کنند، هر چند که آن را به طور غيرمستقيم ابراز مي دارند. زنان داراي «هوش هيجاني» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقيم ابراز مي دارند و درباره خودشان احساس مثبتي دارند و زندگي براي آنان سرشار از معنا است. آنان نيز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعي هستند و احساسات خود را به طور مقتضي ابراز مي دارند، نه اينکه آن را به صورت انفجارهايي ابراز دارند که بعدها از آن تاسف بخورند. همچنين به خوبي با فشارهاي عصبي منطبق مي شوند، جايگاه اجتماعي آنان به آنها امکان مي دهد تا به آساني با افراد جديد روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافي راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند. برخلاف زنان داراي هوشبهر بالا و ناب، زنان داراي هوش هيجاني بالا، به ندرت احساس اضطراب يا گناه مي کنند يا در خيالات واهي غرق مي شوند. البته اين تصاير نشانگر دو جنبه افراطي هر حالت است - هوشبهر و هوش هيجاني به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آميخته شده اند.

چگونه هوش هيجاني خود را
افزايش دهيم؟

الفباي يادگيري هوش هيجاني شناخت هيجان هاي اصلي و ترکيبات فرعي آنهاست. برخي از هيجان ها را مي توان «اصلي» تلقي کرد; هيجان هايي که به مثابه رنگ هاي اصلي آبي، زرد و قرمز اند و ساير ترکيبات از آنها سرچشمه مي گيرند. عنوان برخي از خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمني.
اندوه: غصه، تاثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دل شکستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي افسردگي شديد.
ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، ملاحظه کاري، ترديد، زودرنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني يا شوک، وحشت و از نظر آسيب شناسي رواني هراس (Phodia) و وحشت زدگي (Panic).
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، وجد، به هيجان آمدن، خشنودي، رضايت، شنگولي، از خود بي خود شدن و در سطح آسيب شناختي شيدايي (mania).
عشق: پذيرش، رفاقت، اعتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي.
شگفتي: جا خوردن، حيرت، بهت، تعجب.
شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دل شکستگي، توبه.
فهرست مذکور يقينا نمي تواند کليه سوال هاي مربوط به طبقه بندي هيجان ها را پاسخ دهد. براي مثال حسادت را که گونه اي از خشم آميخته با اندوه و ترس است چگونه مي توان طبقه بندي کرد. با اين حال، قدم اول در اين مسير شناخت دقيق و ظريف انواع هيجانهاست. قدم بعدي خودآگاهي است; خودآگاهي به معناي وسيع کلمه عبارت است از تشخيص احساسات و يافتن واژگاني براي بيان آنها، يافتن پيوند موجود ميان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهي بر اينکه در تصميم گيري فکر يا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پيامدهاي انتخاب راه هاي مختلف و پياده کردن اين بينش ها در تصميم گيري درباره موضوع هايي نظير سيگار کشيدن.
يکي از اقدامات عملي براي غنا بخشيدن به خودآگاهي اين است که هنگام هيجاني شدن از خود بپرسيم: «الان دقيقا چه احساسي دارم؟ آيا رنجيده ام؟ آيا حسودي مي کنم؟ الان دقيقا چه فکري به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتي تمرين در مي يابيم که هميشه براي واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفي وجود دارد. هر قدر شخص براي پاسخگويي به يک هيجان، راه هاي بيشتري را بداند زندگي پربارتري خواهد داشت. راه ديگر براي بسط خودآگاهي، نوشتن حالات دروني است. بعد از چندين ماه نوشتن حالات روحي مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم مي شوند نه روي کاغذ - مي توانيم خود را در يک نمودار تاريخي بررسي کنيم. مثلا مي فهميم که سال قبل در برابر يک مساله چگونه عصباني مي شديم و امسال چگونه واکنش نشان مي دهيم. همدلي، توانايي اجتماعي و هيجاني مهمي در اين زمينه است، يعني درک احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوت هايي که در احساسات افراد نسبت به چيزهاي مختلف وجود دارد. توانايي برقراري ارتباط با افراد ديگر نيز از مولفه هاي هوش هيجاني است: فرد مي بايست تمرين کند تا شنونده و پرسشگر خوبي باشد، بتواند ميان آنچه ديگري انجام مي دهد و آنچه مي گويد تمايز قايل شود و سعي کند به جاي رفتارهاي نپخته اي مثل عصباني شدن يا منفعل بودن راه هاي بالغانه تري مثل جسارت و جرات ورزي را ياد بگيرد.

* * *
شکل گيري اجزاي هوش هيجاني، ابتدا در سال هاي اوليه زندگي کودک انجام مي گيرد، اگرچه شکل گيري اين ظرفيت ها در خلا ل سال هاي مدرسه نيز ادامه پيدا مي کند. پيامي که يک دختر کوچک هنگامي که براي درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک مي خواهد، دريافت مي کند، بر حسب نحوه پاسخ دهي مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودي آشکار از کمک کردن به او باشد، وي يک نوع پيام دريافت مي کند و اگر پاسخ مادر اين جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهاي مهمي دارم که بايد انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتي پيدا مي کند. تمام مبادلات کوچک ميان والد و فرزند، داراي زيرمجموعه اي عاطفي است و تکرار اين پيام ها در طي ساليان به شکل گيري ديدگاه ها و توانايي هاي عاطفي اساسي در کودکان مي انجامد.
تحقيقات نشان مي دهند که صرف بي توجهي به کودک، از سو»رفتار آشکار بسيار مضرتر است; کودکاني که ناديده گرفته مي شوند از همه کودکان ديگر بدتر عمل مي کنند، از همه مضطرب تر، بي توجه تر و بي احساس تر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گيرند. ميزان اجبار به تکرار کلاس اول در ميان اين کودکان 65 درصد است. سه چهار سال اول زندگي دوره اي است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد مي کند و به لحاظ پيچيدگي، به گونه اي متحول مي شود که در تمام دوران زندگي، هيچ گاه به اين ميزان رشد نخواهد کرد. در خلال اين دوره، نسبت به دوران بعدي زندگي، فراگيري مطالب اساسي با سهولت بيشتري تحقق مي پذيرد و فراگيري عاطفي نيز در پيشاپيش تمام آموخته ها انجام مي گيرد. در خلال اين دوران فشار رواني جدي مي تواند به مراکز يادگيري مغز آسيب برساند و از اين رو به هوش افراد زيان وارد آورد.

کارشناس ارشد روانشناسي باليني

_________________
****EMITOPHOA*****
چتر ها را باید بست **** چشم ها را باید شست
زیر باران باید رفت **** جور دیگر باید دید!!!
پسورد تمام فایلهای اهذوران: www.ahzuran.ir


بالا
 مشخصات ايميل  
 
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 9 پست ] 

همه زمانها با ساعت محلی UTC + 3:30 تنظیم شده اند


چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: - و 1 مهمان


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد

جستجو براي:
پرش به:  
cron



Powered by phpBB & Mobile4Persian © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
Persian Translation By : phpBBIran.com